|
|
|
|
|
مردی با دوچرخه به خط مرزی می رسد. او دو کیسه بزرگ همراه خود دارد. مامور مرزی می پرسد : «در کیسه ها چه داری». او می گوید « شن .« مامور او را از دوچرخه پیاده می کند و چون به او مشکوک بود ، یک شبانه روز او را بازداشت می کند ، ولی پس از بازرسی فراوان ، واقعاً جز شن چیز دیگری نمی یابد. بنابراین به او اجازه عبور می دهد. هفته بعد دوباره سر و کله همان شخص پیدا می شود و مشکوک بودن و بقیه ماجرا..... این موضوع به مدت سه سال هر هفته یک بار تکرار می شود و پس از آن مرد دیگر در مرز دیده نمی شود. یک روز آن مامور در شهر او را می بیند و پس از سلام و احوال پرسی ، به او می گوید : من هنوز هم به تو مشکوکم و می دانم که در کار قاچاق بودی ، راستش را بگو چه چیزی را از مرز رد می کردی؟ قاچاقچی می گوید : دوچرخه! بعضی وقت ها موضوعات فرعی ما را به کلی از موضوعات اصلی غافل می کند |
||
|
+
نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۶/۳۱ساعت 9:12 توسط استاد
|
|
||
|
|
|
|
|
به همه دانشجویان خوبم سلام می گم
بی صبرانه منتظر آغاز سال تحصیلی جدید و ملاقات شما هستم. با آرزوی موفقیت برای شما |
||
|
+
نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۶/۲۴ساعت 19:43 توسط استاد
|
|
||
|
|
|
|
|
تا هنگامی که مجردی هرکی بهت میرسه میگه: فقر یعنی در خیابان آشغال بریزیم و از تمیزی خیابونای اروپا تعریف کنیم! وقتی تبر به جنگل آمد ، درختان فریاد زدند و گفتند : |
||
|
+
نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۶/۰۸ساعت 10:50 توسط استاد
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۶/۰۳ساعت 7:46 توسط استاد
|
|
||
|
|
|
|
|
ابو علی سینا فیلسوف بزرگ ایران
|
||
|
+
نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۶/۰۱ساعت 15:45 توسط استاد
|
|
||